موهام خیلی خیلی بلند شده

وقتی میرم حموم و خیس میشه خیلی از پیشونیم رو میپوشونه

فرشید ننه میگه مث کارتون پت پستچی شدم که صبحا تلویزیونی که تو اتاق همگانی گذاشتن نشون میده

تقی عینک من رو از روی میز کنار تختم برمیداره و میزنه به چشماش و دستش رو میذاره زیر چونه اش رو میگه من نمیتونم نظر خاصی بدم چون صبحا خواب هستم و دیر پا میشم و میزنه زیر خنده

مثلن داره ادای آقای ابراهیمی پرستار جدید شب رو در میاره که عینکیه و اینطوری حرف میزنه و رابطش با تقی زیاد خوب نیست.. تقی هم همینطور

موهام سفید شده

قبلنا یکی از دور می دید معلوم نبود

اما الان از دور هم سفیدیش معلوم شده

کامبیز میگه رنگ کن

حاج اصغر میگه حنا بذار

اما خوشم نمیاد

میگم تقی موهام رو برم بزنم؟ خیلی بلند شده نه؟

هنوز عینکم رو چشم هاشه.. بر گشت سمتم ونیگام کرد ..زودی عینک رو برداشت و چشم هاش رو مالید و بهم گفت : محسن خیلی کور شدیا .. وضع چشمات خیلی خرابه

بعد به موهام زل زد و گفت نه بابا نگهشون دار برو کمک علی آقا تو آشپزخونه رو موهات مایع ظرفشویی بریزه ته قبلمه بزرگه غذا رو سفید کنی با کلله ات و بلند زد زیر خنده

گفتم مرض

اومد رو تختم و ماچم کرد و دست کرد تو موهام و گفت ببین چقدر سفید شده

زمستون شده تو موهات

به موهای سمیه هم میاد

تا زن و شوهر بشین تو سفید سفید میشه موهات اونم مشکی مشکی میمونه

گفتم یعنی خیلی طول میکشه

تقی گفت نه رفیق وقتی یه برف کامل بشینه رو موهات و دوباره رفت رو تختش

نقی پتوش رو یکمی زد کنار و گفت آره  محسن موهات رو نزنیا

زمستون که برسه میتونی شبا که خوابی قرض بدی موهات رو به کلاغ ها یا کفترا که توش لونه کنن

تقی تا اومد بزنه زیر خنده یهو در اتاق باز شد

آقای ابراهیمی بود

تو یه سینی چندتا قاچ هندونه بود

تقی بی اینکه دمپایی هاش رو بپوشه تندی رفت دم در اتاق و سه تا قاچ هندونه گرفت و اومد...