کل اتاق ها رو گشتیم

فقط 3 تا بلیز مشکی اضافی پیدا کردیم

آخه تقی خودش بلیز مشکی نداره

یکی مال حاج اصغر بود

بیشتر زیرپوش بود تا بلیز

تقی پوشیدش...هم واسش تنگ بود هم بهش نمیومد

تقی گفت این حاج اصغر هیچ وقت خیرش به ما نمیرسه و تندی بلیز رو از سرش کشید بیرون

نقی از رو تختش بلند شدو نشست

دومی مال فرشید ننه بود ... به تقی میخورد اندازه اش اما همچین مشکی ِ مشکی نبود ..

نقی گفت این که مشکی نیست و به من نگاه کرد و گفت هست محسن؟

گفتم نه.. مشکی ِ مشکی مث موهای سمیه میشه

نقی دوباره گفت یا موهای صبا..

گفتم اونم نه زیاد..اما باز اون بهتر از اینه...

تقی اصلن حواسش نبود و داشت دکمه هاش رو می بست

موهای سینه اش زده بود بیرون

به ما نگاه کرد گفت خوب نیست؟

گفتم نه زیاد

همینطور که دکمه ها رو باز میکرد به فرشید ننه چندتا فحش داد که زیادم زشت نبود

سومی مال اقدس خانوم بود

داده بودش به پری که بده به تقی

گفته بود داداشش بهش داده بوده که ختم باباشون تنش کنه و از اون به اقدش خانوم رسیده و در اصل مردونه بوده

کهنه بود اما تقی که پوشیدش از اون دو تا بهتر بود

نقی گفت آره

تقی گفت چی آره؟ یعنی خوبه

من گفتم آره بهت میاد

خیالش راحت شد.از چشماش فهمیدم

همون موقع آقای جلالی که پرستار ِ شب بود اومد تو و سه تا غذای آورد

گفت بیا محسن اینا نذر ِ خانوم ملکیه..

رفتم گرفتم

نوشابه هم داشت

با سه تا ماست ِ کوچیک

خوشحال شدم

نقی ماست دوست داره

میریزه رو برنجش و قاطی میکنه میخوره..اما خورش زیاد دوست نداره....

عدس پلو بود

تقی زودتر شروع کرد به خوردن

نقی کشمش هاش رو جدا میکرد و نمیخورد

تقی گفت نمیخوری پسر؟

گفت نه

ظرفش رو برد جلو و گفت پس بریز اینجا

به نقی گفتم کشمش چرا نمیخوری؟

گفت آخه دوست ندارم دهنم شیرین بشه

غذا رو که خوردیم منتظر بودیم تا بلندگوی نزدیک ِ روزبه روشن بشه

این شبا نمیذاره خوابمون ببره

البته شبای دیگه هم خوابمون نمیبره

اما بعضی بچه ها حساسیت دارن

تا صداش میاد حالشون بد میشه..بعد پرستارها مجبورن بهشون آمپول بزنن یا ببرنشون طبقه چهار تو انفرادی که صدا کمتر میاد

بلندگو روشن شد

تقی یه دستمال کاغذی برداشت و رفت نشست روی لبه پنجره و سرش رو گذاشت روی زانوهاش ...

نقی دراز کشید و از پنجره بیرون رو نگاه میکرد

خودمم نشستن رو تخت و تکیه دادم به دیوار بالای تختم و اون دعای کوچیکی رو که مامان بزرگ بهم داده بود نگاه میکردم ....